احسان نوکندی
احسان نوکندی
تعداد بازدید: 389
زمینه فعالیت:
ادبیات


خانه ی کوچکیست
هر طرفی را نگاه می کنم
جای خالی توست
دست خودم نیست
مدام سرگرم توام
و هر بار
کوه یخی در چشمانم آب می شود
خانه ی کوچکیست
و مورچه ها
دردهای بزرگی را در آن جابجا می کنند.
چیزی از تو برای زمستان ذخیره نکرده ام
چشمانت خواهر خورشید بود
و از لب هایت گسلی می گذشت
که هر بار لبخند میزدی...
لبخند بزن
شاید زلزله چیزی را عوض کند
شاید تقویم ها را به هم بریزد
و فردا
دوباره در روزی که برای اولین بار دیدمت
بیدار شوم
لبخند بزن
پیش از آن که قانع شوم
به همین دیوارها
برای آویزان کردن عکست

 
 

ورود     ثبت نام
>